تبليغاتX
سوتی یعنی. ............ نیدونم

سوتی یعنی. ............ نیدونم

خداحافظ بلاگ فا ..............

سلام به همه کسانی که تو این مدت پیشم اومدن.....

 این فک کنم آخرین آپم باشه به قول مریم گلی بلاگ نویسی خیلی چرت........

 من به تو نظر میدم بعد تو به من و دیگران التماس میکنی تو رو خدا به من نظر بدید بعد دوباره من التماس میکنم تو رو خدا به من نظر بدید و ...

 به جز وقت تلفی چیزه دیگه ای که نداره داره .....

 

 

درس زندگی بیاموزید

پدر و پسری در کوه قدم میزدند که ناگهان

پای پسر به سنگی گیر کرد وبه زمین افتاد و

داد کشید (( آ آ آ آ آ آ آ آ ی ی ی ی !!))

صدایی از دور دست آمد (( آ آ آ آ آ آ آ آ آ ی ی ی ی ی ی !!!! ))

پسر با کنجکاوی فریاد زد:(( که هستی!!!!! ))

پاسخ شنید(( که هستی!!))

پسر خشمگین شد و فریاد زد (( ترسو !! ))

باز پاسخ شنید: (( ترسو!!))

پسر با تعجب از پدر پرسید چه خبر است ؟
پدر لبخندی زد و گفت:

پسرم! توجه کن!! و بعد با صدای بلند فریاد زد:

تو یک قهرمان هستی!!

پسر باز پیشتر تعجب کرد .پدرش توضیح داد:

مرد میگویند که این انعکاس کوه است

ولی در حقیقت انعکاس زندگی است هر چیزی را

که بگویی یا انجام دهی , زندگی عینا به تو جواب

 میدهد.اگر عشق را بخواهی : عشق بیشتری در قلبت

به وجود می آید و اگر به دنبال موفقیت باشی حتما آن را

به دست خواهی آورد هر چیزی را بخواهی و به هرگونه که

به دنیا و آدم ها نگاه کنی زندگی همان را به تو خواهد داد.

 

اینم آی دی منه اگه قرار چت همگانی گذاشتید به ما هم خبر بدین :    varjo0olak                 

 

به خدا همیشه به یادتون هستم

 

خداحافظ 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 15:12  توسط علیرضا  | 

حادثه.....خبرنمیکند....

سلام به همه بروبکس.....

ببخشید من زیاد نمییام و دیر به دیر نظر میدم.... همون طور که میبینید خودم اصلا حس و حال آپ کردن ندارم و دوست گلم مرجان زحمت میکشه ولی این بار خودم آپ کردم......................................................................................
توصیه های مهم کارشناس حوادث جناب آقای دکتر
،مهندس؛پرفسور علیرضا 

كارشناس امورات خلاف این وبلاگ(خودم و میگما )   بدون هیچ گونه تحقیق و بررسی نتایج زیر را گرفتم :
در راستای این كه طی روزهای اخیر اخبار ناگواری از سرقت مسافر توسط راننده، سرقت راننده توسط مسافر، سرقت اموال مسافر توسط راننده، سرقت اموال راننده توسط مسافر و تعارفات آبمیوه، دوغ، چای, قلیان  و سایر نوشیدنیهای مسموم به گوش می رسد، لذا اینجانب به عنوان یك كارشناس مسایل امنیتی و حادثه ای بر خود واجب دانستم چند نكته را به شهروندان و روستاوندان عزیز یادآوری كنم تا دچار سرقتهای احتمالی نشوند....
1،هرگز سوار ماشینهای مسروقه ای كه راننده آن متهم فراری است و روی دست خود خالكوبی دارد، نشوید.

2،قبل از سوار شدن به مسافركشهای شخصی، مشخصات راننده را با اصل شناسنامه اصلی عكسدار او مطابقت كنید و از سوار شدن به اتومبیل افرادی كه با نام جعلی خفاش شب اقدام به مسافركشی می كنند، خودداری كنید.
3،از آنجا كه این گونه رانندگان طعمه های خود را به جاهای خلوت می برند، توصیه می كنم مردم به جای تردد در جاهای شلوغ، بیشتر در جاهای خلوت تردد كنند تا این جاها هم شلوغ شده و امكان سوء استفاده این افراد از آن مكانها سلب شود.
4،قبل از سوار شدن به مسافركشهای شخصی صراحتاً از راننده بپرسید:آیا تاكنون كسی را به قتل رسانده یا خیر؟ در صورتی كه جواب خیر بود، او یك قاتل جانی و دروغگوست و اگر جواب او بعله بود، او یك دیوانه به تمام معناست و در هر دو صورت سوار ماشین او نشوید.
5،در صورتی كه پس از سوار شدن، راننده قصد جان شما را كرد، خود را از شیشه، در، سوراخ كلید، یا هر جای دیگری كه پیدا كردید به بیرون پرت كنید تا حداقل بیرون از ماشین بمیرید و اسمتان در لیست طعمه های به قتل رسیده آن مسافركش،به فتح یا ضم كاف فرقی نمی كند،قرار نگیرید.
6،پرداخت به موقع ماهانه رفتگر شهرداری را فراموش نكنید، چون ممكن است روزی همین رفتگر موبایل، كارت شناسایی یا چیز دیگری از شما را پیدا كند كه به یافتن قاتل یا قاتلان احتمالی شما كمك خواهد كرد.
7،هنگام خروج از خانه حتماً مقداری ماده بهداشتی لازم برای خودكشی همراه داشته باشید تا در صورت تهدید از سوی یك راننده بلافاصله با مصرف آن یك جنازه بی مصرف روی دست او بگذارید و حسابی حالش گرفته شود.
8،چنانچه توانستید از دست راننده مسافركش نجات پیدا كنید حتماً یك برگ فتوكپی شناسنامه، كارت و سند ماشین، عكس رنگی راننده و آدرس دقیق منزلش را مطالبه كنید، چرا كه برای شكایت در كلانتری به تمام اینها به علاوه یك استشهاد محلی مبنی بر سالم العقل بودن خود نیاز دارید.
9،چنانچه برای شكایت به كلانتری مراجعه كردید و نتیجه نگرفتید به آگاهی بروید، اگر در آنجا هم نتیجه نگرفتید به دادسرا بروید، اگر در دادسرا هم نتیجه نگرفتید، باز به سراغ كلانتری بروید و این دور را آنقدر تكرار كنید تا سرانجام یك جا به شما جواب بدهند.
10،اگر نجات پیدا كردید، توصیه های من را بخوانید و به جای مراجعه به كلانتری و آگاهی و دادسرا و اتلاف كلی وقت، همینها را مدنظر قرار دهید، مطمئن باشید اگر برای بار دوم هم اسیر این گونه راننده ها شده و موفق به رهایی شوید دفعه سومی در كار نخواهد بود...........................................................................

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 15:21  توسط علیرضا  | 

بلــــــــــــــــــــــــــــــه

 من خیلی بیکارم !

مگه نه ؟

حالم خوب نیس

به خاطر گرمای بیش از اندازه ی هوا ی اینجاس !

گرما باعث کم حوصلگی

کوری چشمها

سوختن پوست

فرار

......

....

...

و غیر و غیره می شود

اگه باز هم از خواص گر ما خواستید بدونید

بیاین پیش خودم !( تبلیغات راهی برای توسعه وبلاگ نویسی !)

آهان اصلا نگفتم کیم !

مرجان می باشم ۵/۱۵ساله از اینجا

علیرضا صاحب وبلاگ هم از اونجاست !

 قضیه دوستی اینتر نتی !!!!!!!!!!!!

فقط همین !

خوب می گفتم

اوممممممممممممممممممم

تابستونه !

هوا گرمه !

من از تابستان بدم می آید

ولی در عوض عاشق تعطیلات آن می باشم

علیرضا در تابستان اسب آبی می باشد (( خودش اینا رو گفت ))

من نمی دانم وی در ماههای دیگر سال چه شکلی می باشد !

 من می دانم او پسر خوبی است که بسیار عاش....ق........می گه نگو

چشم !

من دارم میرم

چرت و پرت گفتنیامو گفتم !
به علیرضا زیاد سر بزنید !

از همه بدش میاد

سعی کنید باهاش مهربون باشید

مثه من  که خیلی دوس.............................

فعلا .....!

پ.ن : علیرضا جوون اصلا خودتو بعد از خوندن این آپ نزن به منم فحش نده

پ.ن: سعی هم نکن این آپ روپاک کنی ! من براش زحمت کشیدم !

پ.ن : مواظب خودت ....خودتون ....باش...باشید

Post by Vitamine M

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 18:18  توسط علیرضا  | 

کله

سلام به همه

امیدوارم حال همگی  خوف خوف خوف باشه........ . من که اصلا حال ندارم........

 

من تا دیروز فکر میکردم با کله فقط میشه زد دکوراسیون صورت

 

طرف رو اورد پایین. اما زیدان به من ثابت کرد که سخت در اشتباهم.

 

چون با کله میشه تو سینه ماتراتزی هم زد و اونو نقش بر زمین کرد.

بعد از پایان بازی زنگ زدم به زیدان و ازش علت اینکارشو پرسیدم:

با عصبانیت گفت: اون مرتیکه اومده از من می پرسه تو علی دایی

هستی؟                                                           

-------------------------------------------------------------------------------------------

من از همه ی برو بچی که حتی یه ذره من و دوست داران و به من فکر میکنن  یه خواهشی دارم یه خواهشی دارم.........یه ذره به فکر من باشید.........

به خدا دارم میمیرم از پا درد و کمر درد و دست درد و کمر درد و آخ ببخشید کمر درد و یه بار گفته بودم ..... میگفتم آره به خدا دستام که دیگه تکون نمی خوره ........ تو رو جون مادرتون اگه بهش دست رسی دارید بهش بگید اندی رو میگم بهش بگید این خوشگلا تا کی باید برقصن من که دیگه جون تو تنم نیست ....

اما .................................

یه خبر خوش برای خودم و دیگر خوشگلا که البته خیلی کمن

همين الان اندي اعلام کرد : خوشگلايي که نمي خوان برقصن برن گيتار شماييزاده رو پيدا کنن!!! فکر کنم همون برقصیم بهتره چون تو شوی شماییزاده زنه اون گیتار رو برداشت و برد خدا لنتش کنه............

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 16:27  توسط علیرضا  | 

موتور

سلام  به همه

میخواستم یه چیزی رو اعتراف کنم که شاید به درد بعضی از شما ها میخوره

من از موتور و موتور سواری بیزارم اما با دیدن این عکس تمام عزمم رو جمع کردم که برم تو کار موتور

سواری......

بد نیستا  

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 14:57  توسط علیرضا  | 

کنکوری ها...........................................................................................

سلام به همه

مرسی که الان اینجاید.............

نظر .......یادت ......... ن ....ه

کنکوري‌ها به سه دسته تقسيم ميشوند:

1- خرخونها:

موجوداتي شبه انسان، از نظر اين گروه زندگي يعني کنکور، کنکور يعني زندگي. شک ندارم آنها يکسال تمام است که خود را در آينه نديده اند. در طي اين يکسال حرفي جز در مورد درس و تست و کنکور از دهن آنها خارج نشده، آنها يکسال تمام است که در حال زدن خر بدبخت هستند و حتي در اين دقايق آخر نيز دست بردار نبودند. آنها در اين يک سال شايد فقط يکي دو شب، شش ساعت خوابيده باشند به اين اميد که بعد از قبولي در دانشگاه يکي دو هفته‌اي فقط بخوابند. من به اين دسته پيشنهاد ميکنم از همين الان بروند و با خيال راحت بخوابند و هيچ خودش را ناراحت نکند زيرا که رتبه‌هايشان از هم اکنون فروخته شده است.

2-درس خونها:

انسانهايي که در طي اين يکسال هم درسشان را خوانده‌اند هم خودشان را در آينه ديده‌اند، هم سريالهاي آموزنده‌ي صدا و سيما را تماشا کرده‌اند و فيض برده‌اند، هم با دوست پسر يا دوست دختر خود... (از ذکر ساير موارد به دليل مسائل امنيتي معذورم)

3- بي خيالها:

گروهي هستند که اکثر آنها تحت تاثير ترانه‌ي «خيالي نيست» قرار گرفته‌اند و در طي اين يکسال کلاً بي‌خيال کنکور و درس و مدرسه شده اند. آنان بسيار باهوشتر از دو دسته‌ي اول هستند زيرا مي‌دانند سؤالات کنکور شب امتحان به دستشان ميرسد، پس چه نيازي به زحمت کشيدن است.اين گروه يک سال تمام خوردند و خوابيدند و آن شب زنده‌داريهاي گروه اول را تحمل نکرده اند و فقط يک شب پا به پاي دسته‌ي اول بيدار مي‌مانند (براي خواندن سؤالات کنکور). اين دسته به احتمال 99 درصد به دانشگاه راه پيدا ميکنند. (اون يک درصد را هم محض خنگ بودن طرف گفتم).

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 8:55  توسط علیرضا  | 

آیا به این میگن عشق؟

 

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.

 

آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

 

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم

 

مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره

 

زن جوان: خواهش میکنم، من خیلی می ترسم

 

مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری

 

زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی

 

مرد جوان: منو محکم بگیر

 

زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری

 

مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری

آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه

 

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید...!!!

 

در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند

و دیگری درگذشت.

 

مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود  پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت

 

و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.....

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 16:4  توسط علیرضا  | 

تیم ملی

حذف غرور آفرین تیم ملی ایران را به تمامی مسلمین جهان تبریک ...... ببخشید تسلیت میگوییم...

 درسته که ایران به پرتغال باخت و همه شاکی هستیم ، ولی این دلیل نمیشه که یادمون بره " انرژی هسته ای حق مسلم ماست" !!!

 جام جهانی 2086:
شوت زیبای مهاجم ایران که به سمت دروازه تیم حریف آمد با برخورد به تابوت علی دایی راهی اوت شد!!!

آخرین خبر: ((قبل از بازی ایران))
تلویزیون پرتغال برنامه های عادی خود را قطع کرد
واز تمام مردم پرتغال خواست تا برای سلامتی و بهبود علی دایی دعا کنند.

راز دایی کشف شد:بدلیل دشنام های بسیار زیادی که به دایی روانه شد والده محترم دایی اعلام که فرزندش سر راهی بوده است

همین الان اخبار اعلام کرد میرزاپور  برای بازی در فیلم (( چند میگیری برینی ؟)) انتخاب و علی دایی نیز در این فیلم نقش جسد رو بازی میکنه.

 کنکوری های عزیز تست کنکور 1385رسید:

نقش علی دایی در باز ایران – مکزیک چه بود ؟
1)نخودی

2)بی خودی

3)تماشا گری که میخواست بازی رو از نزدیک ببسن

4)همه موارد

 

طبق آخرین خبر شماعی زاده گفته در صورت رفتن علی دائی و میرزاپور از تیم ملی حاضره گیتارشو بده اونا ببرن

 

از زن رشتیه میپرسن دوست داری زن کی باشی میگه:

میرزاپور. میگن چرا ؟چون دیشب 70 میلیون نفر میگفتن میرزاپور ....(بیـــــــــــــب)...... زنت.


 

 

به اخباری که همینک به دستم رسید توجه کنید ((بر گرفته از سایت fifa))

 

 

برد غرور افرين 5-1 تيم ملي كشورمان را مقابل مكزيك را به شما دوستان تبريك عرض مي كنم ( انجمن اس ام اس بازان تيمارستانی)

 

از سوي فيفا بهترين تماشا چي ايراني از شهرستان اردبيل بوده و معرفي شد : علي دايی

بعد از بازي ايران و مكزيك فيفا رسما علي دايي رو پدر فوتبال ايران معرفي كرد !!!‌ چون مادر فوتبال رو گ....

طبق آخرين گزارش مؤسسه آمار ايران , در حال حاظر مادر ميرزاپور و دايي بيشتر از بقيه بازيكنان مورد توجه ملت ايران قرار گرفته است

 

وظيفه علي دائي در بازي ايران و مکزيک چه بود؟ . . . . . . . . . . . حمل يک تخته قالي تا وسط زمين و تحويل آن به کاپيتان مکزيک

 

ريدن تيم ملي بر همگان مبارك . . . . . . پوشك پنبه ريز ...!!!!

 

راي كميته ي انضباطي FIFA : چون دايي مكزيكي بود ولي با لباس ايران بازي ميكرد ايران رو ۱ بر ۳ بازنده اعلام كرد ...!

 

خبر بد از تمرين تيم ملي در آلمان : هنگامي كه علي دایی براي روحيه دادن به تيم داشت گيتار ميزد پليس گرفتش ... چون معلوم شد گيتار حسن شماییلی زاده بوده , در بازي بعدي نيست ...! !

 

 

مهم باختن و گل خورده نيست ... مهم اخلاق ورزشكاريه . . . كه اونم نداشتيم

...!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 10:42  توسط علیرضا  | 

داداش دایی

سلام به همگی

یه کاریکاتور تقریبا قدیمی ولی با مزه ازداداش علی  

علی دایی در مصاحبه با آقای فردوسی پور با اون طرز حرف زدن عالی وبدون نقص خودش گفته:

آقای فردوسی پور من میتون تا جام جهانی ۲۰۱۸ بازی کنم ولی (نکته ی جالبش اینجاست بخون بقیش و)

 

ولی میخوام تو اوج آمادگیم از فوتبال خداحافظی کنم....خدایا شکرت

 

همین جا از ته دل با قلبی صاف و آکنده از هر پلیدی :

دعا میکنیم .....دعا میکنیم.......

دعا میکنیم:

مصدومیت آقای علی دایی ادامه داشته باشد و هر دو بازی خود را از دست بدهد....

Maratebe sen: 1.janin 2.nozad 3.khordsal 4.koodak 5.no javan 6.javan 7.mian sal .pir 9.fartut 10.kohansale khereft 11.fosil 12.ALI DAEI (از دوست خوبم مرجان)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 21:32  توسط علیرضا  | 

بخونین تا آخرشو...از حقیقت نترسین و فرار نکنی

سلام به همگی

خسته نباشید. من تصمیم گرفتم  به خاطر اعتراض های دخترها ونظرات خفنشون دیگه درباره ی عیب هاشون  صحبت نکنم(البته بعضی هاشون اعتراف کردن مثل آدامسن)

زدم تو کار عشق و عاشقی (از راه به در شدم)

چرا بعضی ها فکر می کنن عشق فقط با دوست داشتن جنس مخالف معنی پیدا میکنه..واقعا عشق یعنی این؟....تازه اگه این دوست داشتن هم واقعی باشه بازم قابل تحمله...ولی نیست...همش حاصل احساسات زودگذره..... دانشمندان مولکول عشق رو کشف کردن اسم اون مولکول ان جی افه.....وقتی انسان به کسی علاقه پیدا کنه مقداره این مولکول در بدن اون فرد فوق العاده افزایش پیدا میکنه یه جورایی نقش محرک رو داره.............و می دونین چرا اونهایی که ازدواج میکنن بعد یه مدت زمان نسبت بهم بی تفاوت میشن وعشقشون از بین میره... ؟چون این مولکول بعد دو سا ل به اندازه قبلی خودش یعنی قبل عاشق شدن بر میگرده...و حالا خر بیارو باقالی بار کن....یه مثالی هست که دونفر که تازه باهم ازدواج کردن........شش ماه اول زندگیشون: مرد میگه من انجام میدم زن میگه نه من انجام میدم...شش ماه دوم:میشه خواهش کنم تو انجام بدی...شش ماه سوم:تو انجام بده من حال ندارم..شش ماه چهارم: ددددددددد میگم انجام بده تا نزدم......بعد اونم سانسور می کنم بد آموزی داره......عشق هم تحت تاثیر یه مولکوله....ببینین خدا چقدر با حکمته.....وجود شمام تو این دنیا با حکمت خداست...فقط باید خودتونو بشناسین...هممون اومدیم به دنبال یه هدف...ولی در پیدا کردن این هدف بعضی اوقات راه رو گم میکنیم....انسان برای پوچی به دنیا نیومده....آدم هایی که احساس پوچی میکنن آدمهای تنبلی هستن...نمی خوان تن بکار بدن...واسه همین میگن خسته شدیم..چون نمی خوان تلاش کنن..می خوان لقمه براشون آماده باشه که هیچ.. جویده هم باشه تا اونها فقط زحمت قورت دادنشو...به خودشون بدن...البته اگه از اینکارم خسته نشن!!...تو رو خدا به این جمله تکراری شکست پل پیروزیه فکر کنین....سست نباشین..چرا می ذارین مشکلات شما رو ناک اوت کنه...چرا شما بر مشکلات چیره نمیشین...چون خودتونو خوب نمی شناسین..چون خودتونو باور ندارین....خوب دیگه فکر کنم تمومش کنم بهتره ...شما که نمی خونین..
خدایا به انان که عشق را به بازی گرفتن ودلی شکستند
                                            بفهمان که اسمان زندگیشان همیشه ابری خواهد بود( از طرف یاس سفید)
نظر یادت نرهگوشه ی سمت راست..................................................................همین جا ¤
+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 19:36  توسط علیرضا  | 

دختر و آدامس

 

يك دختر مثل يك آدامس است... جويدن طولانى هر آدامسى به جز بيمزه شدنش

 

حاصلى ندارد.

  

يك دختر مثل يك آدامس است... هيچ وقت آدامس نيم خورده’ كسى را به دهان

نگذايد.

  

يك دختر مثل يك آدامس است... داشتن آدامسى كه نتوانى بازش كنى با نداشتنش

هيچ فرقى ندارد.

  

يك دختر مثل يك آدامس است... آدامس زياد مانده ارزش جويدن ندارد.

 

يك دختر مثل يك آدامس است... هر از چندى به دندانهايتان هم فرصت استراحت

بدهيد، به هر حال آدامستان را ميتوانيد عوض كنيد ولى دندانهايتان را نه.

  

يك دختر مثل يك آدامس است... به چشيدن طعم تنها "يك" آدامس اكتفا نكنيد،

آدامسها در شكلها قيمتها و مزه هاى مختلف ساخته ميشوند.

  

يك دختر مثل يك آدامس است... فراموش نكنيد كه پايان كار هر آدامس سطل

آشغال است، پس براى هيچ آدامسى قيمت زيادى نپردازيد.

    

يك دختر مثل يك آدامس است... و ازدواج مثل قورت دادن آن، هيچ احمقى

آدامسش را قورت نميدهد.

  

يك دختر مثل يك آدامس است... داشتن يك بسته آدامس هميشه بهتر از داشتن

فقط يك آدامس است.

  

يك دختر مثل يك آدامس است... حسرت آدامسى كه دورش انداخته ايد را

نخوريد. آدامسهاى خوشمزه تر هميشه پيدا ميشوند.

  

این متن فقط یه شوخیه امیدوارم خانوم های عزیز که ادعاشون سر به فلک میکشه جنبه داشته باشن.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 14:5  توسط علیرضا  | 

فرق دخترا و پسرا در پول گرفتن از عابر بانک :

اول پسر های گل

با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن

دوم دخترهای خ...


با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن
توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوی بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم)
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
آرايششون رو توی آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
مندازن توی خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توی خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره)

پیوست:خواهش میکنم ناراحت نشید حقیقت تلخ (حق دارید)

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 13:20  توسط علیرضا  | 

جوک

سلام چه طورید؟

به مناسبت امتحانات میمون ومبارک خرداد ماه چندتا جک بیمزهگذاشتم.... دور هم گریه کنیم.

 

قزوینی کنار زمین فوتبال دراز کشیده بوده....بهش میگن جناب شما بازیکنی؟؟؟

میگه:نه من برانکاردم.......

 

-کارت عروسی یه قزوینی: به همراه داشتن حداقل یه کودک الزامیست.....

 

-حیوونا تصمیم میگیرن که جلسه ای تشکیل بدن....کره خر د پاشو برو دیگه...

همه منتظر تو هستن.....مگه من با تو نیستم  پاشو دیگه برو

 

-دنیا دیگه مثل تو نداره..نداره و نمیتونه بیاره..میدونی چرا؟؟؟؟چون خدا

یه اشتباه و دوبار که تکرار نمیکینه که آخه.......

 

-یه سوال هست که ذهن منو از همون بچگی مشغول کرده:این گاو حسن

که نه شیر داشته نه پستون،پس چه جوری شیرشو بردن هندستون؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟

 

-اگه یه سگ واسه موظب بودن...یه گربه واسه بیرون موندن...یه طوطی برای

دروغ گفتن....یه رایو برای چ...ن دیگه نیازی به شوهرررر نداری(آقایون داشته

باشین بعدی رووووووو)

 

-دنیارو بدون خانوما تصور کنین:بازارها خلوت....پولها اضافه....خیابونا

ساکت و آروم..مخابرات ورشکسته....شیطون بیکار...همه هم از دم میرن بهشت...

 

-شباهت هویج با دامن کوتاه:هر دوشون سوی چشم و زیاد میکنن........

 

-از موقع که این اندی(جون) گفته:خوشگلا باید برقصن...دیگه به هیچ کاریم

نمیرسم....خوشبه حال تو که راحت شدی هااااااا.......

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 14:13  توسط علیرضا  | 

عشق از نظر...

 نظر معلم زيست: عشق ميکروبي است که از راه چشم وارد
مي شود و به قلب سرايت ميکند.


از نظر معلم شيمي: عشق تنها اسيدي است که به قلب اثر ميکند.


از نظر معلم ديني: عشق يک موهبت الهي است که خدا براي بندگانش هديه
کرده است.


از نظر معلم رياضي: نسبت تابع عشق به تابع عقل مثل نسبت صفر است به يک.


از نظر معلم فيزيک: جوان مانند آهنربايي است که هر عشقي را به طرف خود جذب مي کند.


از نظر معلم ادبيات: عشق بايد مثل عشق ليلي و مجنون پاک باشد.


از نظر معلم ورزش: عشق مثل توپ فوتبال است که به دروازه هر قلبي اصابت مي کند.


از نظر معلم جغرافي: عشق مانند مثلث برمودا مي باشد که انسان تا به آن مي رسد خود را گم مي کند

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 14:35  توسط علیرضا  | 

مهندسی مدرن....

مهندسین محترم شهرستان قزوین تصمیم بر این دارند تا جایگاه زنگ ورودی منازل را از روی دیوار کنار
 
در(نه نه یک کم بالاتر....تاحالا ندیدی زنگ خونتون کجاست؟خوب همونجا دیگه...)به روی زمین جلوی در
 
انتقال دهندو
 
 همچنین صاحبخانه های عزیز هم در راستای این تغییرات تصمیم دارند که روی درهای
 
ورودی منزلشان این یادداشت زیبا را بر جای گذارند:
 
لعنت بر پدر و مادر و جد و آباد هر کسی که با پا بخواد زنگ بزنه....
 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 14:33  توسط علیرضا  | 

مدل مو...

نظر یادت نره

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 14:9  توسط علیرضا  | 

تیرهگی...

نمیدونم چم شده...همه چیز رو تیره میبینم.همه چیزها رو خاکستری می بینم.فقط خواب رنگ طبیعی خودشو برام داره.همه چیز و همه کس توی دنیا برام مثل اشباح سرگردان میمانند.سایه های خاکستری رنگ می آیند و می روند.حتی تو هم برای من تیره رنگی.عشقمون دیگه اون رنگ قرمز گوجه ای خوش رنگ سابق رو نداره.عشقمون رو تیره میبینم.رنگ گوجه فرنگی لهیده.تو هم این احساسو داری؟ها؟داری؟

همه چیز رو تیره میبینم.تنها رنگهایی که همون جوری موندن یکی سیاهه(با اینکه سیاهم یه جوری برام ماته) و یکی خاکستریه  اونم به خاطر این که الان همه چی رو خاکستری میبینم...هی!یه دقیقه صبر کن ببینم..این عینک مخصوص کور رنگیه منو ندیدین کجائه؟  

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 22:10  توسط علیرضا  | 

خاطرات من و فرانسوا یونک

۵ ژوئن ۱۹۴۲

با مغزی پر از افکار فلسفی ساعت ۷ صبح از خواب برخواستم.آخه چرا من باید ساعت ۷ از خواب بیدار بشم؟این کار یک باید نیست؟و آیا این جبر را در این دنیا تایید نمیکند؟

۱۲ ژوئن ۱۹۴۲

داشتم با نامزدم مارگارت قدم میزدم و افکار و عقایدم رو براش توضیح میدادم:مارگارت!دلبندم!تا حالا فکرکردی چرا خوک نیستی؟با این که هوش تو شدیدا مستعد بودنت در زمینه ی خوک شدن رو تایید میکنه و همین طور تا حدودی قیافت،چرا خوک نیستی؟

نمیدونم چرا مارگارت بعد از سخنرانی عالی فلسفی ام روابطش با من رو به هم زد.این  انسانهای کوته فکر کی میخوان از خواب غفلت بیدار شن؟

۲۳ ژوئن ۱۹۴۲

امروز برای اینکه به جهانیان ثابت کنم مادیات هیچ ارزشی برام نداره و من توی این دنیای پوچ هیچ دغدغه ای ندارم با شورت رفتم توی خیابون.

۲۴ ژوئن ۱۹۴۲

الان توی تیمارستانم.حالم از این آدمهای سطحی نگر به هم میخوره.توی این دنیای پوچ چه اهمیتی داره با چه وضعی بری توی خیابون؟

۲۵ ژوئن ۱۹۴۲

من این جا توی تیمارستان یک دوست شدیدا فیلسوف به نام گریگوری دارم.گریگوری هم دقیقا مثل من فکر میکند.امروز داشتیم سر میز شام راجع به وجود قوه ی تفکر در سوسیس دودی صحبت میکردیم که گریگوری نقشه ی هوشمندانش رو در مورد فرار از تیمارستان باهام در میون گذاشت:گوش کن فرانسوا!راس ساعت ۵ بعد از ظهر من میروم پیش نگهبان و با بحثهای عمیق فلسفی سرگرمش میکنم،اونوقت تو با علامت من میدوی میای میزنی توی دماغش و با هم در میریم..چطوره؟

۲۶ ژوئن ۱۹۴۲

امروز نقشه ی گریگوری رو عملی کردیم.منتظر علامت گریگوری برای حمله به نگهبان بودم.با دادن علامت با شوق و ذوق مضاعف خودم وحشیانه به دماغ نگهبان کوبیدم و رفتم بیرون در تیمارستان منتظر گریگوری.نیومد.یه نگاهی توی محوطه تیمارستان انداختم و گریگوری رو دیدم که دارن با برانکارد به درمانگاه میبرنش.با تعجب و سردرگمی زایدالوصفی از تیمارستان دور شدم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 11:10  توسط علیرضا  | 

جملات قصار

از نمایشگاه کتاب کتابی با عنوان برگزیده ی سخنان بزرگان خریدم.(در حقیقت نخریدم ،بهم انداختن!)..خلاصه..الحق که عجب جملات نغزی دارد این کتاب. چند نمونه:

  • کار با کامپیوتر را بیاموزید. "بی نام " (احتمالا از خود مولف)
  • هرگز بابت کاری که تمام نشده پولی نپرداز."جکسون براون"
  • همیشه لبخند به لب داشته باشید و سعی کنید ارتباط چشمی با دیگران برقرار کنید."جودی جیمز"

   (برای رعایت عفت عمومی از توصیه های این جمله قصار استفاده نکنید.)

  • اگر کسی از شما یا لباستان تعریف کرد از او تشکر کنید."جودی جیمز"
  • حمام گرفتن به اندازه ی 4 ساعت خواب در رفع خستگی موثر است."ناپلئون"
  • غذایی که مردم را سالم نگه میدارد آن نیست که می خورند بلکه آن غذایی است که خوب هضم می کنند."اینشتین"
  • سبزیجات ، غلات ، و میوه جات فراموش نشود."آنتونی رابینز"

   نکته:کاشف به عمل آمد این سه بزرگوار آخری علاوه بر پیشه ی اصلی شان دکتر تغذیه و سلامت نیز بوده اند.

 

و اینک چند جمله ی قصار از خود بنده:

  • در حمام را خود را بشویید.
  • هرگز با یک دشمن گرم نگیر حتی اگر این انس به سود تو به پایان نرسد.
  • خودتان را نزنید.
  • آش کرفس وجود ندارد و اگر دارد من نمی دانم.
  • دلم می خواست پرنده ای بودم و از فراز چادر های سرخپوستان مقیم مرکز می گذشتم.
  • اگر ترقوه تان درد گرفت آن را نمالید بلگه آب گوجه رویش بمالید.

(این جمله ی قصار بسیار قصار می باشد به علت رعایت هنر عظیم و مردمی سجع.)

  • یا به هیچ کس اعتماد کن یا به همه اعتماد نکن.
  • هرگز در نمایشگاه کتاب جلوی ناشری در رودربایستی گیر نکنید تا مجبور نشوید 1500 تومان پول بی زبان بابت کتابی بدهبد!
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 11:54  توسط علیرضا  | 

می ترسم چون شاید...

  • میترسم برم حمام،چون شاید آب آلوده باشد و من بمیرم.
  • میترسم بخوابم،چون شاید دیگه از خواب بلند نشم.
  • میترسم برم مسافرت،چون شاید هواپیمامون سقوط کنه.
  • میترسم برم استخر،چون شاید یکی اشتباهی رویم شیرجه بزنه و غرق بشم.
  • میترسم از خونه برم بیرون،چون شاید یه شهاب سنگ بخوره تو سرم.
  • میترسم توی خونه بمونم،چون شاید زلزله بیاد و زیر آوار بمونم.
  • میتریم که هی بترسم،چون شاید از ترس سکته کنم.
  • میترسم که خودکشی کنم،چون شاید وقتی مردم نظرم عوض بشه.
  • + نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 11:40  توسط علیرضا  | 

    اجنه و جن زدگان

    مطالعه ی این مطالب برای افراد زیر ۱۸ سال اکیدا ممنوع است و پیگرد قانونی دارد)

    اجنه موجوداتی هستند مانند ما انسانها.از اجنه اطلاعات بیش تری در دست نداریم.در جدول زیر نام و سایر مشخصات اجنه ای که بیش تر با انسان ها در ارتباطند آمده است:

    نام جن   نام جن بر اساس حروف ابجد     ذات جن        سن جن      شماره شناسنامه جن        محل تولد

    گزرافیل              ۱۲۳۴                       پلید               ۲۰۰                 ۳۲                          نامعلوم

    مزرابیل                ۵۳۸                        نیک              ۱۲۵۰                 ۲                          نامعلوم

    گزرا کلنگ            ۶۶۶                   بسیار پلید            ۳۲۴                 ۲۶                          نامعلوم

    پتراپیل                 ۴۳۷                       پلید                  ۲                  ۱۳۵                        نامعلوم

    در ذیل داستانهای شگفت انگیزی در رابطه با ارتباط اجنه و انسان آمده است...

    جیم ۴۴ ساله از ایالت فلوریدای آمریکا :در یک روز خشک و گرم که گاهی بادهای مرطوب مدیترانه ای بر پیکره ی کلبه ی قدیمیم میزد داشتم قهوه ی اسپرسو و نان فرانسوی میخوردم و تلویزیون می دیدم که از طبقه ی بالا صدای خش خشی آمد. با ترس و لرز به طبقه ی بالا رفتم و در تنها اتاق طبقه ی دوم را به آرامی باز کردم.به ناگهه حدود ۵۰ جن در حالیکه تولدت مبارک میخواندند و کیک و دسته گل و بادکنک در دست داشتند به سمت من آمدند و نفر به نفر با من روبوسی کردند و تولدم را تبریک گفتند.مراسم تولد من با پیانو زدن جن جوانی تمام شد.یادم رفته بود که ۳۱ آگوست سالروز تولد من است.

    نیکلاس ۳۲ ساله از فرانسه:داشتم در خانه ام واقع در حومه ی مارسی چرت میزدم که کسی در زد.در را باز کردم و با یک توله جن گریان مواجه شدم..با گریه ازم پرسید: ببخشید آقا مادربزرگم در شما حلول نکرده؟

    جن زدگان

    یکی از مطالبی که جوامع امروزی با آن درگیر هستند مسئله ی جن زدگی است.جن ها معمولا به صورت دسته های ۷ یا ۸ نفری در خیابان اغتشاش ایجاد می کنند و مردم را کتک میزنند.به افرادی که توسط جن ها مضروب میشوند جن زده گفته میشود.البته تنها جن های پلید اقدام به ضرب و شتم انسان مینمایند.این جن ها معمولا دارای خالکوبی روی بازوان و همچنین دارای سبیل های کشیده و روغن زده میباشند.مواظب باشید اگر دسته ای از جنیان در خیابان یه شما و ناموستان تیکه انداختند عکس العملی نشان ندهید زیرا در آن صورت ممکن است به دسته ی جن زدگان بپیوندید!!

    + نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 21:18  توسط علیرضا  | 

    به دروغ اعتقاد داری؟

    من به خدا اعتقاد ندارم.

    من به روح اعتقاد ندارم.

    من به قداست پیامبران اعتقاد ندارم.

    من به زندگی پس از مرگ اعتقاد ندارم.

    من به حقیقی بودن دنیا اعتقاد ندارم.

    من به علیت اعتقاد ندارم.

    من به بودن اعتقاد ندارم.

    من به قدرت معنوی انسان اعتقاد ندارم.

    من به خواب اعتقاد ندارم.

    من به هر چی چیز مطلقه اعتقاد ندارم.

    من به حواس اعتقاد ندارم.

    من به ماتریالیسم،اگزیستانسیالیسم،ایده آلیسم،مارکسیسم،بودائیسم،نهیلیسم و هیچ مکتب دیگری اعتقاد ندارم.

    ولی من به دروغ اعتقاد دارم!

    پیوست:بعضی دوستان اشتباه برداشت کرده اند..دقت کنید ،دروغ!

    + نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 21:16  توسط علیرضا  | 

    اندر کرامت خواب

    میخوام خواب هایی که انسان در طول شب می بینه رو تقسیم بندی کنم.گاهی شده هنگامی که از خواب بلند می شویم احساس می کنیم در طول شب خوابهای متعددی دیده ایم که تنها مقداری از آنها در ذهنمان مانده است.شما و بنده در طول شب سه نوع خواب می بینیم:خواب های نشات گرفته از فعالیتهای روزانه،خواب های عقده گشا!(این اسمو خودم روش گذاشتم.)،خواب های روحانی.

    فروید تنها به توجیه و تفسیر خواب نوع دوم پرداخت(که در دو پست پیش راجع بهش توضیح دادم)و از خوابهای نوع اول و سوم غافل شد.حالا من سه تاشو توضیح میدم:

    خوابهای نشات گرفته از فعالیت های روزانه:این نوع خوابها را معمولا در ابتدای به خواب رفتن و در حدود ساعت ۱۲ یا ۱ می بینیم.این خوابها بازتابی از فعالیتهای روزانه یا موقعیت اجتماعی شما هستند.مثلا شخصی که رفتگر است خود را در حال جارو کردن خیابان یا کسی که معلم است خود را در حال درس دادن در کلاس می بیند.این خوابها به دو دلیل در ذهن ما نمی مانند و حتی اگر اندکی در ذهن ما مانده اند آنها را با واقعیت اشتباه میگیریم:یکی اینکه این خوابها سطحی هستند دوم اینکه در ابتدای شب آنها را میبینیم.

    خوابهای نشات گرفته از ضمیر ناخودآگاه یا عقده گشا(!):این نوع خوابها را در حدود ساعت ۳ نصفه شب می بینیم.این نوع خواب به تفصیل توسط فروید بررسی شد که راجع بهش کمی توضیح دادم.در اینجا ما عقده های نفسانی خود را با دیدن خواب برطرف می کنیم یا مسائلی را که سرکوب کرده ایم و در ضمیر ناخودآگاه ما جای گرفته اند را بیرون میریزیم.فرض کنید فردی در روزی از کسی کتک خورده و به دلیل اینکه زورش کم بوده نتوانسته کاری بکنه.کتک زدن آن فرد پرزور به صورت عقده ای در ضمیر شخص می ماند و وی این عقده را موقع خواب با دیدن زدن آن فرد خالی میکند و در واقع یک نوع آسودگی ذهنی پیدا میکند.یا مثلا فردی به کسی علاقه دارد و این علاقه ی او توسط دیگران سرکوب شده.وی در خواب مدام خواب طرف را می بیند.پس خوابیدن تنها برای در رفتن خستگی جسمی نیست بلکه باعث در رفتن خستگی ذهنی و آسودگی خیال نیز می شود.این خوابها غالبا در ذهن باقی میمانند.

    خوابهای روحانی:این خوابها را در حدود ساعت ۶ صبح و در موقع سپیده دم می بینیم.به دلیل جنبه ی روحانی این خوابها امکان ندارد از ذهن پاک شوند.هنگامی که کاملا عقده های نفسانی ما خالی شد و ذهنمان آسوده گشت برای دیدن خوابهای روحانی آماده ایم.این خوابها مثلا خبر از آینده میدهند یا ارتباط مستقیم با عالم غیب دارند.دیدن این خوابها نیازمند داشتن روح بلند و پاک است که در اولیای خدا بسیار دیده میشود.

    امیدوارم استفاده کرده باشید دوستان!

    + نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 21:13  توسط علیرضا  |